قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2055

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و نود و پنجم از رحلت خير البشر و در سال سيصد و نود و پنجم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر از اخبار بلوك بدر بن حسنويه كه ملقّب به « ناصر الدّوله » بود و القادر باللّه خليفهء عباسى او را به « ابو النّجم » مكنى ساخته بود و حكومت ولايت دينور و همدان و ساير كردستان به او تعلّق داشت بعد از آنكه مدّت سى و دو سال امارت آن ديار كرد وفات يافت « 1 » . سياست بدر بن حسنويه در مرتبه‌اى بود كه در تمامى ولايت او دزد و راهزن پيدا نمىشد و اگر سوداگرى يا مترددّى را شترى پربار در راه مىماند او از روى اطمينان شتر را با بار گذاشته به شهر مىآمد و حارسان بلدان شتر را با بارش به شهر مىآوردند و به صاحبش مىسپردند . و اين رسمى بود كه در زمان حكومت او هيچ كس از آن تخلّف نكرد . و در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه در بعضى سفرها روزى بدر بن حسنويه ديد كه شخصى پشتارهء هيمه‌اى بر سر دارد و گريان‌گريان مىرود . از وى پرسيد : سبب گريه چيست ؟ گفت : من دو [ قرص ] نان داشتم كه قوت من و فرزندان من مىشد . يكى از سپاهيان رسيد و دو نان را از دست من گرفته رفت . بدر گفت : آن كس را مىشناسى ؟ آن مرد گفت : آرى ، اگر ببينم مىشناسم . بدر او را همراه خود ببرد و بر سر راه تنگى گرفته بايستاد تا لشكر او بگذرد . اتّفاقا آن شخص بىخبر آمده بگذشت . صاحب نان دامن او را گرفته كه : اين نان مرا به عنف گرفته . بدر گفت تا او از اسب فرود آمد و [ 243 الف ] فرمود پشتارهء هيزم او را برداشته به منزل او

--> ( 1 ) . گويا بدر بن حسنويه به دست ملازمان خود كشته شد ؛ - مجدخوانى ، مجمل فصيحى ، ج 2 ، ص 118 ؛ و ابن أثير اين ملازمان را « جورنان » ناميده است ؛ - الكامل ، ج 15 ، ص 353 .